پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

آن جوهر جانست که در گوهر کانست

یا می که درو خاصیت جوهر جانست

یاقوت روان در لب یاقوتی جامست

یا چشم قدح چشمه ی یاقوت روانست

زین پس من و میخانه که در مذهب عشّاق

خاک در خمخانه به از خانه ی خانست

در جام عقیقین فکن ای لعبت ساقی

لعلی که ازو خون جگر در دل کانست

یک شربت از آن لعل مفرّح بمن آور

کز فرط حرارت دل من در خفقانست

ما غافل و آن عمر گرامی شده از دست

افسوس ز عمری که بغفلت گذرانست

هر کش غم آن نادره دور زمان کشت

او را چه غم از حادثه ی دور زمانست

در روی تو بیرون زنکوئی صفتی نیست

کانست که دلها همه سرگشته ی آنست

خواجو سخن یار چه گوئی بر اغیار

خاموش که شمع آفت جانش ز زبانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵اینهمه مستی ما مستی مستی دگرست
  2. شمارهٔ ۳۶ای لبت میگون و جانم می پرست
  3. شمارهٔ ۳۷نشان بی نشانان بی نشانیست
  4. شمارهٔ ۳۸بجز از کمر ندیدم سر موئی از میانت
  5. شمارهٔ ۳۹جانم از باده ی لعل تو خراب افتادست
  6. شمارهٔ ۴۰کارم از دست دل فرو بسته‌ست
  7. شمارهٔ ۴۱رنج از کسی بریم که دردش دوای ماست
  8. شمارهٔ ۴۲مائیم آن گدای که سلطان گدای ماست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.