پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

ای لبت میگون و جانم می پرست

ما خراب افتاده و چشم تو مست

همچو نقشت خامه ی نقاس صنع

صورتی صورت نمی بندد که بست

دین و دنیا گر نباشد گو مباش

چون تو هستی هرچه مقصودست هست

در سر شاخ تو ای سرو بلند

کی رسد دستم بدین بالای پست

تا نگوئی کاین زمان گشتم خراب

می نبود آنگه که بودم می پرست

مست عشق آندم که برخیزد سماع

یکنفس خاموش نتواند نشست

آنکه از دستش ز پا افتاده ام

کی بدست آید چو من رفتم ز دست

دل درو بستیم و از ما درگسست

عهد نشکستیم و از ما بر شکست

باز ناید تا ابد خواجو بهوش

هر که سرمست آمد از عهد الست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸بجز از کمر ندیدم سر موئی از میانت
  2. شمارهٔ ۳۹جانم از باده ی لعل تو خراب افتادست
  3. شمارهٔ ۴۰کارم از دست دل فرو بسته‌ست
  4. شمارهٔ ۴۱رنج از کسی بریم که دردش دوای ماست
  5. شمارهٔ ۴۲مائیم آن گدای که سلطان گدای ماست
  6. شمارهٔ ۴۳گر حرص زیر دست و طمع زیر پای تست
  7. شمارهٔ ۴۴مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تست
  8. شمارهٔ ۴۵گر سر درآورد سرم آنجا که پای اوست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.