پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

نشان بی نشانان بی نشانیست

زبان بی زبانان بی زبانیست

دوای دردمندان دردمندیست

سزای مهربانان مهربانیست

ورای پاسبانی پادشاهیست

بجای پادشاهی پاسبانیست

چو جانان سرگران باشد بپایش

سبک جان در نیفشاندن گرانیست

خوش آن آهوی شیرافکن که دایم

توانائی او در ناتوانیست

مگر پیروزه ی خط تو خضرست

که لعلت عین آب زندگانیست

بلی صورت بود عنوان معنی

نه اینصورت که سرتاسر معانیست

سحر فریاد شب خیزان درین راه

تو پنداری درای کاروانیست

خط زنگاریت بر صفحه ی ماه

سوادی از مثال آسمانیست

مغان زنده دلرا خوان که در دیر

مراد از زندخوانی زنده خوانیست

چو خواجو آستین بر عالم افشان

که شرط رهروان دامن فشانیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹جانم از باده ی لعل تو خراب افتادست
  2. شمارهٔ ۴۰کارم از دست دل فرو بسته‌ست
  3. شمارهٔ ۴۱رنج از کسی بریم که دردش دوای ماست
  4. شمارهٔ ۴۲مائیم آن گدای که سلطان گدای ماست
  5. شمارهٔ ۴۳گر حرص زیر دست و طمع زیر پای تست
  6. شمارهٔ ۴۴مگذر ز ما که خاطر ما در قفای تست
  7. شمارهٔ ۴۵گر سر درآورد سرم آنجا که پای اوست
  8. شمارهٔ ۴۶بسکه مرغ سحری در غم گلزار بسوخت
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.