پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

چو آن فتنه از خواب سر برگرفت

صراحی طلب کرد و ساغر گرفت

سمن قرطه ی فستقی چاک زد

چو او پرنیان در صنوبر گرفت

بنفشه ببرک سمن برشکست

جهان نافه ی مشک اذفر گرفت

بر آتش فکند از خم طرّه عود

نسیم صبا بوی عنبر گرفت

ببوسید لعلش لب جام را

می رواقی طعم شکّر گرفت

چو شد سرگران از شراب گران

دگر نرگسش مستی از سر گرفت

چو مرغ صراحی نوا ساز کرد

مه چنگ زن چنگ در برگرفت

بسی اشک من طعنه بر سیم زد

بی رنگ من خرده بر زر گرفت

چو خواجو چراغ دلش مرده بود

بزد آه و شمع فلک در گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳آن جوهر جانست که در گوهر کانست
  2. شمارهٔ ۳۴جان هر زنده‌دلی زنده به جانی دگرست
  3. شمارهٔ ۳۵اینهمه مستی ما مستی مستی دگرست
  4. شمارهٔ ۳۶ای لبت میگون و جانم می پرست
  5. شمارهٔ ۳۷نشان بی نشانان بی نشانیست
  6. شمارهٔ ۳۸بجز از کمر ندیدم سر موئی از میانت
  7. شمارهٔ ۳۹جانم از باده ی لعل تو خراب افتادست
  8. شمارهٔ ۴۰کارم از دست دل فرو بسته‌ست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.