پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

چو سرچشمه ی چشم من دیده است

لب غنچه بر چشمه خندیده است

بدان وجهم از دیده خون می رود

که از روی خوب تو ببریده است

چرا کینه ورزی کنون با کسی

که مهر تو پیش از تو ورزیده است

نهان کی کند خامه رازم که او

تراشیده ی ناتراشیده است

مرا غیرت آید که مکتوب تو

چنین در حدیث تو پیچیده است

اگر جور بر ما پسندی رواست

پسند تو ما را پسندیده است

از آن از لب خویشتن در خطم

که خطّت بحکم که بوسیده است

قلم را قدم زان قلم کرده ام

که برگرد نام تو گردیده است

دریغ از خیالت که شب تا بروز

مرا مونس مردم دیده است

چو نام تو در نامه بیند دبیر

بچشم بصیرت ترا دیده است

از آن چشم خواجو گهر بار شد

که خطّ تو بر دیده مالیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲بسته ی بند تو از هر دو جهان آزادست
  2. شمارهٔ ۳۳آن جوهر جانست که در گوهر کانست
  3. شمارهٔ ۳۴جان هر زنده‌دلی زنده به جانی دگرست
  4. شمارهٔ ۳۵اینهمه مستی ما مستی مستی دگرست
  5. شمارهٔ ۳۶ای لبت میگون و جانم می پرست
  6. شمارهٔ ۳۷نشان بی نشانان بی نشانیست
  7. شمارهٔ ۳۸بجز از کمر ندیدم سر موئی از میانت
  8. شمارهٔ ۳۹جانم از باده ی لعل تو خراب افتادست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.