پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

نفسی همدم ما باش که عالم نفسیست

کان کسی نیست که هر لحظه دلش پیش کسیت

تو کجا صید من سوخته خرمن باشی

که شنیدست عقابی که شکار مگسیست

نه من دلشده دارم هوس رویت و بس

هر کرا هست سری در سر او هم هوسیست

از دل ما نشود یاد تو خالی نفسی

حاصل از عمر گرانمایه ی ما خود نفسیست

تو نه آنی که شوی یکنفس از چشمم دور

کانک او هر نفسی بر سر آبیست خسیست

دمبدم محترز از سیل سرشکم می باش

زانک هر قطره ئی از چشمه ی چشمم ارسیست

چون گرفتار توام دام دگر حاجت نیست

چه روی در پی مرغی که اسیر قفسیست

بت محمول مرا خواب ندانم چون برد

زانک در هر طرفش ناله و بانگ جرسیست

کمترین بنده درگاه تو گفتم خواجوست

گفت گو بگذر از این در که مرا بنده یکیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰چو سرچشمه ی چشم من دیده است
  2. شمارهٔ ۳۱چو آن فتنه از خواب سر برگرفت
  3. شمارهٔ ۳۲بسته ی بند تو از هر دو جهان آزادست
  4. شمارهٔ ۳۳آن جوهر جانست که در گوهر کانست
  5. شمارهٔ ۳۴جان هر زنده‌دلی زنده به جانی دگرست
  6. شمارهٔ ۳۵اینهمه مستی ما مستی مستی دگرست
  7. شمارهٔ ۳۶ای لبت میگون و جانم می پرست
  8. شمارهٔ ۳۷نشان بی نشانان بی نشانیست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.