پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

من به قول دشمنان هرگز نگیرم ترک دوست

کز نکورویان اگر بد در وجود آید نکوست

گر عرب را گفتگوئی هست با ما در میان

حال لیلی گو که مجنون همچنان در جستجوست

چون عروس بوستان از چهره بگشاید نقاب

بلبل ار وصف گل سوری نگوید هرزه گوست

گرچه جانان دوست دارد دشمنی با دوستان

دشمن جان خودست آنکس که برگردد ز دوست

همچو گوی ارزانک سرگردان چوگان گشته‌ئی

سر بنه چون در سر چوگان هوای زخم گوست

کاشکی از خاک کویش من غباری بودمی

کانک او را آبروئی هست پیشش خاک کوست

چشمه‌ی جانبخش خضرست آن‌که آبش جانفزاست

روضه‌ی بستان خلدست این که بادش مشکبوست

چون صبا حال پریشانی زلفت شرح داد

هیچ می‌دانی کز آن ساعت دلم در بند اوست

با تو خواجو را برون از عشق چیزی دیگرست

ورنه در هر گوشه ماهی سرو قد لاله روست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹کاروان خیمه بصحرا زد و محمل بگذشت
  2. شمارهٔ ۳۰چو سرچشمه ی چشم من دیده است
  3. شمارهٔ ۳۱چو آن فتنه از خواب سر برگرفت
  4. شمارهٔ ۳۲بسته ی بند تو از هر دو جهان آزادست
  5. شمارهٔ ۳۳آن جوهر جانست که در گوهر کانست
  6. شمارهٔ ۳۴جان هر زنده‌دلی زنده به جانی دگرست
  7. شمارهٔ ۳۵اینهمه مستی ما مستی مستی دگرست
  8. شمارهٔ ۳۶ای لبت میگون و جانم می پرست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.