پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

نظری کن اگرت خاطر دوریشانست

که جمال تو ز حسن نظر ایشانست

روی ازین بنده ی بیچاره ی درویش متاب

زانک سلطان جهان بنده ی درویشانست

پند خویشان نکنم گوش که بی خویشتنم

آشنایان غمت را چه غم از خویشانست

بده آن باده ی نوشین که ندارم سر خویش

کانک از خویش کند بیخبرم خویش آنست

حاصل از عمر بجز وصل نکورویان نیست

لیکن اندیشه ز تشویش بد اندیشانست

نکنم ترکش اگر زانک به تیرم بزند

خنک آن صید که قربان جفا کیشانست

مرهمی بر دل خواجو که نهد زانک طبیب

فارغ از درد دل خسته ی دل ریشانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶رخ دل فروز تو ماهی خوشست
  2. شمارهٔ ۲۷من به قول دشمنان هرگز نگیرم ترک دوست
  3. شمارهٔ ۲۸نفسی همدم ما باش که عالم نفسیست
  4. شمارهٔ ۲۹کاروان خیمه بصحرا زد و محمل بگذشت
  5. شمارهٔ ۳۰چو سرچشمه ی چشم من دیده است
  6. شمارهٔ ۳۱چو آن فتنه از خواب سر برگرفت
  7. شمارهٔ ۳۲بسته ی بند تو از هر دو جهان آزادست
  8. شمارهٔ ۳۳آن جوهر جانست که در گوهر کانست
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.