پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

شامش از صبح فروزنده در آویخته است

شبش از چشمه ی خورشید برانگیخته است

گوئیا آنک گلستان رخش میآراست

سنبل افشانده و بر برگ سمن ریخته است

یا نه مشاطه ز بیخویشتنی گرد عبیر

گرد آئینه چینش بخطا بیخته است

تا چه دیدست که آن سنبل گل فرسا را

دستها بسته و از سرو در آویخته است

نتوان در خم ابروی سیاهش پیوست

آنک پیوند من سوخته بگسیخته است

تا زدی در دل من خیمه باقبال غمت

شادی از جان من غمزده بگریخته است

جان خواجو ز غبار قدمت خالی نیست

زانک با خاک سر کوت بر آمیخته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴نظری کن اگرت خاطر دوریشانست
  2. شمارهٔ ۲۵خطر بادیه ی عشق تو بیش از پیشست
  3. شمارهٔ ۲۶رخ دل فروز تو ماهی خوشست
  4. شمارهٔ ۲۷من به قول دشمنان هرگز نگیرم ترک دوست
  5. شمارهٔ ۲۸نفسی همدم ما باش که عالم نفسیست
  6. شمارهٔ ۲۹کاروان خیمه بصحرا زد و محمل بگذشت
  7. شمارهٔ ۳۰چو سرچشمه ی چشم من دیده است
  8. شمارهٔ ۳۱چو آن فتنه از خواب سر برگرفت
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.