پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

ای زلف تو زنجیر دل حلقه ربایان

در بند کمند تو دل حلقه گشایان

وی برده بدندان سرانگشت تحیر

ز آئینه رخسار تو آئینه زدایان

همچون مه نو گشته ام از مهر تو در شهر

انگشت نما گشته ی انگشت نمایان

عمرم بنهایت رسد و دور بآخر

لیکن نرسد قصّه عشق تو بپایان

این نکهت مشکین نفس باد بهشتست

یا بوی تو یا لخلخه ی غالیه سایان

با سرو قدان مجلس خلوت نتوان ساخت

تا کم نشود مشغله ی بی سر و پایان

محمول سبکروح که در خواب گرانست

او را چه غم از ولوله ی هرزه داریان

باید که بر آید چو برآید نفس صبح

از پرده سرا زمزمه ی پرده سرایان

منزلگه خواجو و سرکوی تو هیهات

در بزم سلاطین که دهد راه گدایان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷زهی خطی بخطا برده سوی خطّه ی چین
  2. شمارهٔ ۲۱۸یا رب ز باغ وصل نسیمی بمن رسان
  3. شمارهٔ ۲۱۹ای ز سنبل بسته شادروان مشکین بر سمن
  4. شمارهٔ ۲۲۰خوشا چشمی که بیند روی ترکان
  5. شمارهٔ ۲۲۱زبان خامه نتواند حدیث دل بیان کردن
  6. شمارهٔ ۲۲۲خویش را در کوی بیخویشی فکن
  7. شمارهٔ ۲۲۳ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن
  8. شمارهٔ ۲۲۴ای بوستان عارض تو گلستان جان
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.