پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

ای بوستان عارض تو گلستان جان

چشم تو عین مستی و جسم تو جان جان

زلف تو دستگیر دل و پای بند عقل

لعل تو جانفزای تن و دلستان جان

مهر رخ تو مشتری آسمان حسن

یاد لب تو بدرقه ی کاروان جان

بر سر نیامدست سیاهی بپر دلی

چون آن دو زلف قلب شکن در جهان جان

ز آندم که رفت نام لبت بر زبان من

طعم شکر نمی رودم از دهان جان

گوید خیال آن لب جانبخش دلفریب

هر لحظه با دلم سخنی از زبان جان

آن زلف همچو دال ببین بر کنار دل

و آن قد چون الف بنگر در میان جان

خواجو مباش خالی از آن می که خرّمست

از رنگ و بوی او چمن و بوستان جان

زان لعل آتشین قدحی نوش کن که هست

نار دل شکسته و آب روان جان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶نه درد عشق می یارم نهفتن
  2. شمارهٔ ۲۲۷ای هیچ در میان نه ز موی میان تو
  3. شمارهٔ ۲۲۸صید شیران می کند آهوی رو به باز او
  4. شمارهٔ ۲۲۹ترک من خاقان نگر در حلقه عشّاق او
  5. شمارهٔ ۲۳۰دوش می کردم سئوال از جان که آن جانانه کو
  6. شمارهٔ ۲۳۱زهی جمال تو خورشید مشرق دیده
  7. شمارهٔ ۲۳۲ای چیده سنبل تر در باغ دسته بسته
  8. شمارهٔ ۲۳۳زهی روی دل افروزت چراغ و چشم هر دیده
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.