پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

ای هیچ در میان نه ز موی میان تو

نادیده دیده هیچ بلطف دهان تو

گفتم که چون کمر کشمت تنگ در کنار

لیکن ضرورتست کنار از میان تو

هیچ از دهان تنگ تو نگرفته کام جان

جانرا فدای جان تو کردن بجان تو

هر لحظه ابروی تو کند بر دلم کمین

پیوسته چون کشد دل ریشم کمان تو

تا دیده ام چشم تو بیمار خفته است

خوابم نمی برد ز غم ناتوان تو

باز آی ای همای همایون که مرغ دل

پر می زند در آزروی آشیان تو

در صورت بدیع تو چندین معانیست

یا رب چه صورتی که ندانم بیان تو

ای باغبان ترا چه زبان گر بسوی ما

آید نسیمی از طرف بوستان تو

خواجو اگر چو تیغ نباشی زبان دراز

عالم شود مسخر تیغ زبان تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹ترک من خاقان نگر در حلقه عشّاق او
  2. شمارهٔ ۲۳۰دوش می کردم سئوال از جان که آن جانانه کو
  3. شمارهٔ ۲۳۱زهی جمال تو خورشید مشرق دیده
  4. شمارهٔ ۲۳۲ای چیده سنبل تر در باغ دسته بسته
  5. شمارهٔ ۲۳۳زهی روی دل افروزت چراغ و چشم هر دیده
  6. شمارهٔ ۲۳۴ای سر زلف تو در حلقه و تاب افتاده
  7. شمارهٔ ۲۳۵ای سنبله ی زلف تو خرمن زده بر ماه
  8. شمارهٔ ۲۳۶ای بیتو مرا پر آب دیده
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.