پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

ترک من خاقان نگر در حلقه عشّاق او

ماه من خورشید بین در سایه ی بغطاق او

خان اردوی فلک را کافتابش می نهند

بوسه گاهی نیست الا کوکب بشماق او

گرچه چنگزخان بشمشیر جفا عالم گرفت

اینهمه قتل و ستم واقع نشد در جاق او

ارچه در تابست زلفش کاین تطاول می کند

گوئیا جور و جفا شرطست در میثاق او

چون بتم آیاق بر لب می نهد همچون قدح

جان بلب می آیدم از حسرت آیاق او

هر امیری را بود قشلاق و ییلاقی دگر

میر مادر جان بود قشلاق و دل ییلاق او

هر دم از کریاس بیرون آید و غوغا کند

جان کجا بیرون توانم برد از شلتاق او

در بغلتاق مرصّع دوش چون مه می گذشت

او ملول از ما و ما از جان و دل مشتاق او

گفتمش آخر بچشم لطف در خواجو نگر

زانک در خیلت نباشد کس باستحقاق او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱زهی جمال تو خورشید مشرق دیده
  2. شمارهٔ ۲۳۲ای چیده سنبل تر در باغ دسته بسته
  3. شمارهٔ ۲۳۳زهی روی دل افروزت چراغ و چشم هر دیده
  4. شمارهٔ ۲۳۴ای سر زلف تو در حلقه و تاب افتاده
  5. شمارهٔ ۲۳۵ای سنبله ی زلف تو خرمن زده بر ماه
  6. شمارهٔ ۲۳۶ای بیتو مرا پر آب دیده
  7. شمارهٔ ۲۳۷ای از شب قمرسا برمه نقاب بسته
  8. شمارهٔ ۲۳۸دی آن بت کافر بچه با چنگ و چغانه
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.