پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

دوش می کردم سئوال از جان که آن جانانه کو

گفت بگذر زان بت پیمان شکن پیمانه کو

گفتمش پروانه شمع جمال او منم

گفت اینک شمع را روشن ببین پروانه کو

گفتمش دیوانه ی زنجیر زلفش شد دلم

گفت اینک زلف چون زنجیر او دیوانه کو

گفتمش کی موی او در شانه ی ما اوفتد

گفت بی او نیست یک مو در دو عالم شانه کو

گفتمش در دامی افتادم ببوی دانه ئی

گفت عالم سربسر دامست آخر دانه کو

گفتمش دُردانه ی دریای وحدت شد دلم

گفت در دریا شو و بنگر که آن دُردانه کو

گفتمش نزدیک ما بتخانه و مسجد یکیست

گفت عالم مسجدست ای بی بصر بتخانه کو

گفتمش ما گنج در ویرانه ی دل یافتیم

گفت هر کنجی پر از گنجی بود ویرانه کو

گفتمش کاشانه جانانه در کوی دلست

گفت خواجو گر تو زانکوئی بگو جانانه کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲ای چیده سنبل تر در باغ دسته بسته
  2. شمارهٔ ۲۳۳زهی روی دل افروزت چراغ و چشم هر دیده
  3. شمارهٔ ۲۳۴ای سر زلف تو در حلقه و تاب افتاده
  4. شمارهٔ ۲۳۵ای سنبله ی زلف تو خرمن زده بر ماه
  5. شمارهٔ ۲۳۶ای بیتو مرا پر آب دیده
  6. شمارهٔ ۲۳۷ای از شب قمرسا برمه نقاب بسته
  7. شمارهٔ ۲۳۸دی آن بت کافر بچه با چنگ و چغانه
  8. شمارهٔ ۲۳۹ای خوشا مست و خراب اندر خرابات آمده
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.