پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

خویش را در کوی بیخویشی فکن

تا ببینی خویشتن بی خویشتن

جرعه ئی بر خاک می خواران فشان

آتشی در جان هشیاران فکن

هر کرا دادند مستی در ازل

تا ابد گو خیمه بر میخانه زن

مرغ نتواند که در بندد زبان

صبحدم چون غنچه بگشاید دهن

باد اگر بوی تو بر خاکم دمد

همچو گل بر تن بدرّانم کفن

از تنم جز پیرهن موجود نیست

جان من جانان شد و تن پیرهن

آنچنان بد نام و رسوا گشته ام

کز در دیرم براند برهمن

سرّ عشق از عقل پرسیدن خطاست

روح قدسی را چه داند اهرمن

جز میانش بر بدن یک موی نیست

وز غم او هست یک مویم بدن

باغبان از ناله ی ما گو منال

ما نه امروزیم مرغ این چمن

معرفت خواجو ز پیر عشق جوی

تا سخن ملک تو گردد بی سخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴ای بوستان عارض تو گلستان جان
  2. شمارهٔ ۲۲۵ای صبا غلغل بلبل بگلستان برسان
  3. شمارهٔ ۲۲۶نه درد عشق می یارم نهفتن
  4. شمارهٔ ۲۲۷ای هیچ در میان نه ز موی میان تو
  5. شمارهٔ ۲۲۸صید شیران می کند آهوی رو به باز او
  6. شمارهٔ ۲۲۹ترک من خاقان نگر در حلقه عشّاق او
  7. شمارهٔ ۲۳۰دوش می کردم سئوال از جان که آن جانانه کو
  8. شمارهٔ ۲۳۱زهی جمال تو خورشید مشرق دیده
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.