پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

یا رب ز باغ وصل نسیمی بمن رسان

وین خسته را بکام دل خویشتن رسان

داغ فراق تا بکیم برجگر نهی

یک روز مرهمی بدل ریش من رسان

از حد گذشت ناله و افغان عندلیب

بازش بشاخ سنبل و برگ سمن رسان

بفرست بوی پیرهن از مصر و یکنفس

آرامشی بساکن بیت الحزن رسان

از مطبخ نوال حبیب حرم نشین

آخر نواله ئی باویس قرن رسان

خورشید را بذره بیخواب و خور نمای

گل را دگر بلبل شیرین سخن رسان

تا چند بینوا بزمستان توان نشست

بوی بهار باز بمرغ چمن رسان

تا کی مرا بدرد فراق امتحان کنی

از وصل مژده ئی بمن ممتحن رسان

خواجو ز داغ و درد جدائی بجان رسید

از غربتش خلاص ده و با وطن رسان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰خوشا چشمی که بیند روی ترکان
  2. شمارهٔ ۲۲۱زبان خامه نتواند حدیث دل بیان کردن
  3. شمارهٔ ۲۲۲خویش را در کوی بیخویشی فکن
  4. شمارهٔ ۲۲۳ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن
  5. شمارهٔ ۲۲۴ای بوستان عارض تو گلستان جان
  6. شمارهٔ ۲۲۵ای صبا غلغل بلبل بگلستان برسان
  7. شمارهٔ ۲۲۶نه درد عشق می یارم نهفتن
  8. شمارهٔ ۲۲۷ای هیچ در میان نه ز موی میان تو
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.