پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

ای کفر سر زلف تو غارتگر ایمان

جان داده بر نرگس مست تو حکیمان

دست از طلبت باز نگیرم که بشمشیر

کوته نشود دست فقیران ز کریمان

گر دولت وصلت بزر و سیم برآید

کی دست دهد آرزوی بی زر و سیمان

بیاری اگرش شربت آبی نچشانند

راهی بمسافر بنمایند مقیمان

از هر چه فلک می دهدت بگذر و بگذار

عاقل متنفّر بود از خوان لئیمان

با چشم سقیمم دل پر خون بر بودند

یا رب حذر از خیرگی چشم سقیمان

بانگی بزن ای خادم عشرتگه مستان

تا وقت سحر باز نشینند ندیمان

قاضی اگر از می نشکیبد نبود عیب

خون جگر جام به از مال یتیمان

از گفته ی خواجو شنوم رایحه ی عشق

چون بوی عبیر از نفس مشک نسیمان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸یا رب ز باغ وصل نسیمی بمن رسان
  2. شمارهٔ ۲۱۹ای ز سنبل بسته شادروان مشکین بر سمن
  3. شمارهٔ ۲۲۰خوشا چشمی که بیند روی ترکان
  4. شمارهٔ ۲۲۱زبان خامه نتواند حدیث دل بیان کردن
  5. شمارهٔ ۲۲۲خویش را در کوی بیخویشی فکن
  6. شمارهٔ ۲۲۳ای خواجه مرا با می و میخانه رها کن
  7. شمارهٔ ۲۲۴ای بوستان عارض تو گلستان جان
  8. شمارهٔ ۲۲۵ای صبا غلغل بلبل بگلستان برسان
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.