پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۱

چون پیکر مطبوعت در معنی زیبائی

صورت نتوان بستن نقشی به دلارائی

با نرگس مخمورت بیمست ز بیماری

با زلف چلیپایت ترسست ز ترسائی

مجنون سر زلفت لیلی به دلاویزی

فرهاد لب لعلت شیرین به شکرخائی

چون سرو سهی می‌کرد از قدّ تو آزادی

می‌داد به صد دستش بالای تو بالائی

آن‌را که بود در سر سودای سر زلفت

گردد چو سر زلفت سرگشته و سودائی

گفتم که به دانائی از قید تو بگریزم

لیکن بشد از دستم سر رشته‌ی دانائی

زان مردمک چشمم بی اشک نیارامد

کارام نمی‌باشد در مردم دریائی

در مذهب مشتاقان ننگست نکونامی

در دین وفاداران کفرست شکیبائی

از لعل روان بخشت خواجو چو سخن راند

ظاهر شود از نطقش اعجاز مسیحائی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۳ای که بر دیدهٔ صاحب‌نظران می گذری
  2. شمارهٔ ۳۴۴مهست یا رخ آن آفتاب مهرافزای
  3. شمارهٔ ۳۴۵چگونه سرو روان گویمت که عین روانی
  4. شمارهٔ ۳۴۶ترک صورت کن اگر عالم معنی طلبی
  5. شمارهٔ ۳۴۷حریفان مست و مدهوشند و شادروان خراب از می
  6. شمارهٔ ۳۴۸گر آفتاب نباشد تو ماه چهره تمامی
  7. شمارهٔ ۳۴۹مگر بدیده مجنون نظر کنی ورنی
  8. شمارهٔ ۳۵۰ای سبزه دمانیده بگرد قمر از موی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.