پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

ای آینه قدرت بیچون الهی

نور رخت از طرّه شب برده سیاهی

خط بر رخ زیبای تو کفرست بر اسلام

رخسار و سر زلف تو شرعست و مناهی

آن جسم نه جسمست که روحیست مجسّم

وان روی نه رویست که سرّیست الهی

در خرمن خورشید زند آه من آتش

زان در تو نگیرد که نداری رخ کاهی

هرگه که خرامان شوی ای خسرو خوبان

صد دل برود در عقبت همچو سپاهی

خواجو سخن وصل مگو بیش که درویش

لایق نبود بر کتفش خلعت شاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱چون پیکر مطبوعت در معنی زیبائی
  2. شمارهٔ ۳۴۲خودپرستی مکن ار زان که خدا می‌طلبی
  3. شمارهٔ ۳۴۳ای که بر دیدهٔ صاحب‌نظران می گذری
  4. شمارهٔ ۳۴۴مهست یا رخ آن آفتاب مهرافزای
  5. شمارهٔ ۳۴۵چگونه سرو روان گویمت که عین روانی
  6. شمارهٔ ۳۴۶ترک صورت کن اگر عالم معنی طلبی
  7. شمارهٔ ۳۴۷حریفان مست و مدهوشند و شادروان خراب از می
  8. شمارهٔ ۳۴۸گر آفتاب نباشد تو ماه چهره تمامی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.