پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۷

دلکم برد به غارت ز برم دلبرکی

سر فرو کرده پری پیکرک از منظرکی

نرگس هندوک مستک او جادوکی

سنبل زنگیک پستک او کافرکی

بختکم شورک از آن زلفک شورانگیزک

سخنش تلخک و شیرین لبکش شکّرکی

چشمم از لعلک دُرپوشک او دُرپاشک

لیکن از منطقکش هر سخنی گوهرکی

دلکم شد سر موئی و چو موئی تنکم

تا جدا ماند کنارم ز میان لاغرکی

بر دلم عیب نگیرید که دیوانک کیست

چه کند نیست گزیرش ز پری پیکرکی

قدکم شد چو سر زلف صنوبر قدکی

رخکم گشت چو زر در غم سیمین برکی

از تو ای سرو قدک کیست که بر خواهد خورد

گرچه از سرو خرامان نخورد کس برکی

سرک اندر سرک عشق تو کردم لیکن

با من خسته دلک نیست ترا خود سرکی

غمکت می‌خورم و نیست غمت غمخورکم

هیچ گوئی که مرا بود گهی غمخورکی

خواجو از حلقکک زلف تو شد حلقه به گوش

زانک عیبی نبود گر بودت چاکرکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۹ای آینه قدرت بیچون الهی
  2. شمارهٔ ۳۴۰ای لاله‌زار آتش روی تو، آبروی
  3. شمارهٔ ۳۴۱چون پیکر مطبوعت در معنی زیبائی
  4. شمارهٔ ۳۴۲خودپرستی مکن ار زان که خدا می‌طلبی
  5. شمارهٔ ۳۴۳ای که بر دیدهٔ صاحب‌نظران می گذری
  6. شمارهٔ ۳۴۴مهست یا رخ آن آفتاب مهرافزای
  7. شمارهٔ ۳۴۵چگونه سرو روان گویمت که عین روانی
  8. شمارهٔ ۳۴۶ترک صورت کن اگر عالم معنی طلبی
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.