پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۸

الوداع ای دلبر نامهربان بدرود باش

الرحیل ای لعبت شیرین زبان بدرود باش

جان بتلخی می دهیم ای جان شیرین دست گیر

دل بسختی می نهیم ای دلستان بدرود باش

می رویم از خاک کویت همچو باد صبحدم

ای بخوبی گلبن بستان جان بدرود باش

ناقه بیرون رفت و اکنون کوس رحلت می زند

خیمه بر صحرا زد اینک ساربان بدرود باش

ایکه از هجر تو در دریای خون افتاده ام

از سرشک دیده ی گوهرفشان بدرود باش

گر ز ما بر خاطرت زین پیش گردی مینشست

می رویم از پیشت اینک در زمان بدرود باش

همچو خواجو در رهت جان و جهان در باختیم

وز جهان رفتیم ای جان جهان بدرود باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۰رقیب اگر بجفا باز دارم ز درش
  2. شمارهٔ ۲۳۱چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش
  3. شمارهٔ ۲۳۲زهی مستی من ز بادام مستش
  4. شمارهٔ ۲۳۳آنک جز نام نیابند نشان از دهنش
  5. شمارهٔ ۲۳۴حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنش
  6. شمارهٔ ۲۳۵سرو را پای بگل می رود از رفتارش
  7. شمارهٔ ۲۳۶آن ماه بین که فتنه شود مهر انورش
  8. شمارهٔ ۲۳۷گلزار جنتست رخ حور پیکرش
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.