پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش

جز خنده نشانی نشنیدم ز دهانش

زان نادره ی دور زمان هر که خبر یافت

نبود خبر از حادثه ی دور زمانش

بگذشت و نظر بر من بیچاره نیفکند

او با دگران و من مسکین نگرانش

بلبل نبود در چمنش برگ و نوائی

چون گلبن خندان ببرد باد خزانش

سرو ار زلب چشمه برآید چو درآید

بر چشم کنم جای سهی سرو روانش

عقل ار متصوّر شودش طلعت لیلی

مجنون شود از سلسله ی مشک فشانش

کی شرح دهد خامه حدیث دل ریشم

زینگونه که خون می رود از تیغ زبانش

گو از سر میدان بلا خیمه برون زن

عاشق که تحمّل نبود تیغ و سنانش

نقّاش چو در نقش دلارای تو بیند

واله شود و خامه در افتد زبنانش

هر خسته که جان پیش سنان تو سپر ساخت

هم زخم سنان تو کند مرهم جانش

خواجو چو تصور کند آن جان جهانرا

دیگر متصوّر نشود جان و جهانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش
  2. شمارهٔ ۲۳۲زهی مستی من ز بادام مستش
  3. شمارهٔ ۲۳۳آنک جز نام نیابند نشان از دهنش
  4. شمارهٔ ۲۳۴حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنش
  5. شمارهٔ ۲۳۵سرو را پای بگل می رود از رفتارش
  6. شمارهٔ ۲۳۶آن ماه بین که فتنه شود مهر انورش
  7. شمارهٔ ۲۳۷گلزار جنتست رخ حور پیکرش
  8. شمارهٔ ۲۳۸ای حلقه زده افعی مشکین تو بر دوش
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.