پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۳

آنک جز نام نیابند نشان از دهنش

بر زبان کی گذرد نام یک همچو منش

راستی را که شنیدست بدینسان سروی

که دمد سنبل سیراب ز برگ سمنش

هر که در چین سر زلف بتان آویزد

آستین پر شود از نافه ی مشک ختنش

گرچه از مصر دهد آگهی انفاس نسیم

بوی یوسف نتوان یافت جز از پیرهنش

هر غریبی که مقیم در مه رویان شد

تا در مرگ کجا یاد بود از وطنش

کشته ی عشق چو از خاک لحد برخیزد

چو نکوتر نگری تر بود از خون کفنش

من نه آنم که به تیغ از تو بگردانم روی

شمع دلسوخته نبود غم گردن زدنش

دوش خواجو سخنی از لب لعلت می گفت

بچکید آب حیات از لب و تر شد سخنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۵سرو را پای بگل می رود از رفتارش
  2. شمارهٔ ۲۳۶آن ماه بین که فتنه شود مهر انورش
  3. شمارهٔ ۲۳۷گلزار جنتست رخ حور پیکرش
  4. شمارهٔ ۲۳۸ای حلقه زده افعی مشکین تو بر دوش
  5. شمارهٔ ۲۳۹ای دو چشم خوش پُر خواب تو در خوابی خوش
  6. شمارهٔ ۲۴۰به بزمگاه صبوحی کنون به مجلس خاص
  7. شمارهٔ ۲۴۱بده آن راح روان بخش که در مجلس خاص
  8. شمارهٔ ۲۴۲طفل بود در نظر پیر عشق
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.