پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

طفل بود در نظر پیر عشق

هر که نگردد سپر تیر عشق

دل چه بود مخزن اسرار شوق

جان که بود شارح تفسیر عشق

هرکه ندارد خبری از سماع

کی شنود زمزمه ی زیر عشق

دم به دم از گوشه ی میدان جان

می شنوم نعره ی تکبیر عشق

دایه ی فطرت مگر آمیختست

خون من سوخته با شیر عشق

تیغ مکش بر سر مقتول مهر

دام منه بر ره نخجیر عشق

تَرکِ خِرد گیر که تدبیر عقل

عین جنونست به تقریر عشق

دست من و سلسله ی زلف یار

پای من و حلقه ی زنجیر عشق

سالک مجذوب دلم در سلوک

از نظر تربیت پیر عشق

نرگس جادوی تو دیدن به خواب

فتنه بود خاصه به تعبیر عشق

آب زر از چهره ی خواجو برفت

از چه ز خاصیت اکسیر عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴چو حرفی بخوانی ز طومار عشق
  2. شمارهٔ ۲۴۵باز بر افراختیم رایت سلطان عشق
  3. شمارهٔ ۲۴۶سِری بالعِیس أصحابی وَلی فی العیس مَعشوق
  4. شمارهٔ ۲۴۷دیدم از دور بُتی کاکلکش مشکینک
  5. شمارهٔ ۲۴۸نکهت روضه ی خلدست که می بیزد مشک
  6. شمارهٔ ۲۴۹وه چه شیرینست لعل اندرو پنهان نمک
  7. شمارهٔ ۲۵۰ای روان از شکّر تنگ تو شکّر تنگ تنگ
  8. شمارهٔ ۲۵۱زهی زلفت شکسته نرخ سنبل
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.