پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

بده آن راح روان بخش که در مجلس خاص

مایه ی روح فزائی بود از روی خواص

دوستان شمع شبستان و پریوش ساقی

ماه خوش نغمه نواساز و حریفان رقّاص

عقل را ره نبود بر در خلوتگه عشق

عام را بار نباشد بسرا پرده ی خاص

ای بسا دُرّ گرانمایه که آید بکنار

تا درین بحر بود مردم چشمم غوّاص

آخر ای فاتحه ی صبح باخلاص بدم

که خلاص از شب هجران نبود بی اخلاص

وحشی از قید تو نگریزد ارش تیغ زنی

که گرفتار کمندت نکند یاد خلاص

خالص آید چو زر از روی حقیقت خواجو

گر تو در بوته عشقش بگدازی چو رصاص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳ای برده عارضت بلطافت ز مه سبق
  2. شمارهٔ ۲۴۴چو حرفی بخوانی ز طومار عشق
  3. شمارهٔ ۲۴۵باز بر افراختیم رایت سلطان عشق
  4. شمارهٔ ۲۴۶سِری بالعِیس أصحابی وَلی فی العیس مَعشوق
  5. شمارهٔ ۲۴۷دیدم از دور بُتی کاکلکش مشکینک
  6. شمارهٔ ۲۴۸نکهت روضه ی خلدست که می بیزد مشک
  7. شمارهٔ ۲۴۹وه چه شیرینست لعل اندرو پنهان نمک
  8. شمارهٔ ۲۵۰ای روان از شکّر تنگ تو شکّر تنگ تنگ
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.