پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

رقیب اگر بجفا باز دارم ز درش

مگس گزیر نباشد زمانی از شکرش

بزر توان چو کمر خویش را برو بستن

که جز بزر نتوان کرد دست در کمرش

گرم بهر سر موئی هزار جان بودی

فدای جان و سرش کردمی بجان و سرش

در آنزمان که شود شخص ناتوانم خاک

کند عظام رمیمم هوای خاک درش

دلی که گشت گرفتار چشم و عارض او

چرا برفت بیکباره دل ز خواب و خورش

گذشت و بر من بیچاره اش نظر نفتاد

چه او فتاد کزینسان فتادم از نظرش

کنون که شد گل سوری عروس حجله ی باغ

چه غم زناله شبگیر بلبل سحرش

بملک مصر نشاید خرید یوسف را

ولی بجان عزیز ار دهند رو بخرش

میان اهل طریقت نماز جایز نیست

مگر کنند تیمّم بخاک رهگذرش

بر آستانه ی ماهی گرفته ام منزل

که هست هر نفسی رو بمنزل دگرش

بسیم و زر بودش میل دل ولی خواجو

سرشک و گونه ی زردست وجه سیم و زرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲زهی مستی من ز بادام مستش
  2. شمارهٔ ۲۳۳آنک جز نام نیابند نشان از دهنش
  3. شمارهٔ ۲۳۴حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنش
  4. شمارهٔ ۲۳۵سرو را پای بگل می رود از رفتارش
  5. شمارهٔ ۲۳۶آن ماه بین که فتنه شود مهر انورش
  6. شمارهٔ ۲۳۷گلزار جنتست رخ حور پیکرش
  7. شمارهٔ ۲۳۸ای حلقه زده افعی مشکین تو بر دوش
  8. شمارهٔ ۲۳۹ای دو چشم خوش پُر خواب تو در خوابی خوش
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.