پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

مبرید نام عنبر بر زلف چون کمندش

مکنید یاد شکّر بر لعل همچو قندش

بدو چشم شوخ جادو بربود خوابم از چشم

مرساد چشم زخمی بدو چشم چشم بندش

نکنم خلاف رایش بجفا و جور دشمن

که محبّ دوست بیمی نبُود زهر گزندش

چو بدامنش غباری ز جهان نمی پسندم

چه پسندد از حسودم سخنان ناپسندش

بکمندش احتیاجی نبُود بصید وحشی

که گرش بتیغ راند نکشد سر از کمندش

نه منم اسیر تنها بکمند یار زیبا

که بشهر او در آمد که نگشت شهربندش

مکنید عیب خواجو که اسیر و پای بندست

که اگر نمی کشندش بعتاب می کشندش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش
  2. شمارهٔ ۲۳۰رقیب اگر بجفا باز دارم ز درش
  3. شمارهٔ ۲۳۱چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش
  4. شمارهٔ ۲۳۲زهی مستی من ز بادام مستش
  5. شمارهٔ ۲۳۳آنک جز نام نیابند نشان از دهنش
  6. شمارهٔ ۲۳۴حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنش
  7. شمارهٔ ۲۳۵سرو را پای بگل می رود از رفتارش
  8. شمارهٔ ۲۳۶آن ماه بین که فتنه شود مهر انورش
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.