پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

کارم از بی سیمی ار چون زر نباشد گو مباش

بینوائی را نوائی گر نباشد گو مباش

لاله را با آن دل پر خون اگر چون غنچه اش

قرطه ی زنگارگون در بر نباشد گو مباش

منکه چون سرو از جهان یکباره آزاد آمدم

دامنم چون نرگس ار پر زر نباشد گو مباش

چون دلم را نور معنی رهنمائی می کند

در ره صورت گرم رهبر نباشد گو مباش

آنک سلطان سپهر از نور رایش ذره ئیست

سایه ی خورشیدش ار بر سر نباشد گو مباش

وانک سیر همّتش ز ایوان کیوان برترست

گر جنابش ز آسمان برتر نباشد گو مباش

با فروغ نیر اعظم رواق چرخ را

گر شعاع لمعه ی اختر نباشد گو مباش

چون روانم تازه می گردد ببوی زلف یار

گر نسیم نکهت عنبر نباشد گو مباش

پیش خواجو هر دو عالم کاه برگی بیش نیست

ور کسی را این سخن باور نباشد گو مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷مبرید نام عنبر بر زلف چون کمندش
  2. شمارهٔ ۲۲۸الوداع ای دلبر نامهربان بدرود باش
  3. شمارهٔ ۲۲۹بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش
  4. شمارهٔ ۲۳۰رقیب اگر بجفا باز دارم ز درش
  5. شمارهٔ ۲۳۱چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش
  6. شمارهٔ ۲۳۲زهی مستی من ز بادام مستش
  7. شمارهٔ ۲۳۳آنک جز نام نیابند نشان از دهنش
  8. شمارهٔ ۲۳۴حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنش
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.