پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

گرچه تنگ است دلم چون دهن خندانش

دل فراخ است در آن سنبل سرگردانش

هر کجا می‌رود، اندر دل ویران من است

گنج لطف است، از آن جای بُود ویرانش

برو ای خواجه مرا چند ملامت گوئی

هر که در بحر بمیرد چه غم از بارانش

درد صاحبنظران را به دوا حاجت نیست

عاشق آن است که هم درد بُود درمانش

هدف ناوک او سینه‌ی من می‌باید

تا به جای مژه در دیده کشم پیکانش

هر که را دست دهد طلعت یوسف در چاه

خوش‌تر از مملکت مصر بُود زندانش

حاصل از عمر گرامی چو همین یک نفس است

اگرت هم نفسی هست، غنیمت دانش

در ره عشق، مسلمان نتوان گفت او را

که به کفر سر زلفت نبُود ایمانش

پیش روی تو چه حاجت که بُود شمع به پای

چون به مجلس بنشینی نفسی بنشانش

کشتی از ورطه‌ی عشقت نتوان برد برون

زانک بحری است که پیدا نبُود پایانش

میل خواجو همه خود سوی عراق است مگر

صبر ایوب خلاصی دهد از کرمانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶ترک خنجرکش لشکر شکن ترلک پوش
  2. شمارهٔ ۲۲۷مبرید نام عنبر بر زلف چون کمندش
  3. شمارهٔ ۲۲۸الوداع ای دلبر نامهربان بدرود باش
  4. شمارهٔ ۲۲۹بیرون ز کمر هیچ ندیدم ز میانش
  5. شمارهٔ ۲۳۰رقیب اگر بجفا باز دارم ز درش
  6. شمارهٔ ۲۳۱چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش
  7. شمارهٔ ۲۳۲زهی مستی من ز بادام مستش
  8. شمارهٔ ۲۳۳آنک جز نام نیابند نشان از دهنش
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.