پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

جان وطن بر در جانان چه کند گر نکند

تن خاکی طلب جان چه کند گر نکند

هر گدائی که مقیم در سلطان گردد

روز و شب خدمت دربان چه کند گر نکند

بینوائی که برو لشکریان جور کنند

روی در حضرت سلطان چه کند گر نکند

طالب وصل حرم در شب تاریک رحیل

تکیه بر خار مغیلان چه کند گر نکند

آن نگارین مبرقع چو کند میل عراق

دلم آهنگ سپاهان چه کند گر نکند

چون زلیخا دلش از دست بشد ملکت مصر

در سر یوسف کنعان چه کند گر نکند

هرکه در پای گلش برگ صبوحی باشد

صبحدم عزم گلستان چه کند گر نکند

زلف سرگشته که بر روی تو گشت آشفته

گرد رخسار تو دوران چه کند گر نکند

نتواند که زهجر تو ننالد خواجو

هر که خنجر خورد افغان چه کند گر نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳انکو بشکر ریزی شور از شکر انگیزد
  2. شمارهٔ ۱۴۴شبی با یار در خلوت مرا عیشی نهانی بود
  3. شمارهٔ ۱۴۵شام خون آشام گیسو را اگر چین کرده اند
  4. شمارهٔ ۱۴۶ترکم از غمزه چو ناوک بکمان درفکند
  5. شمارهٔ ۱۴۷خورشید را ز مشک زره پوش کرده اند
  6. شمارهٔ ۱۴۸آن پریچهره که جور و ستم آئین دارد
  7. شمارهٔ ۱۴۹چو مطربان سحر آهنگ زیر و بام کنند
  8. شمارهٔ ۱۵۰آخر از سوز دل شبهای من یاد آورید
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.