پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

آن پریچهره که جور و ستم آئین دارد

چه خطا رفت که ابروش دگر چین دارد

نافه ی مشگ ز چین خیزد و آن ترک ختا

ای بسا چین که در آن طرّه ی مشگین دارد

دل غمگین مرا گرچه بتاراج ببرد

شادمانم که وطن در دل غمگین دارد

عجب از چشم کماندار تو دارم که مقیم

مست خفتست و کمان بر سر بالین دارد

ای خوشا آهوی چشمت که بهر گوشه که هست

خوابگه برطرف لاله و نسرین دارد

مرغ دل کز سر زلفت نشکیبد نفسی

بازگوئی هوس جنگل شاهین دارد

گرچه فرهاد بتلخی ز جهان رفت ولیک

همچنان شور شکر خنده ی شیرین دارد

دل گمگشته ز چشم تو طلب می کردم

کرد اشارت بسر زلف سیه کاین دارد

خواجو از چشمه ی نوشت چو حکایت گوید

همه گویند سخن بین که چه شیرین دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰آخر از سوز دل شبهای من یاد آورید
  2. شمارهٔ ۱۵۱بلبل دلشده از گل به چه رو باز آید
  3. شمارهٔ ۱۵۲دل مجروح مرا آگهی از جان دادند
  4. شمارهٔ ۱۵۳بمهر روی تو در آفتاب نتوان دید
  5. شمارهٔ ۱۵۴عجب دارم گر او حالم نداند
  6. شمارهٔ ۱۵۵اگر دو چشم تو مست مدام خواهد بود
  7. شمارهٔ ۱۵۶دل من زحمت جان برنتابد
  8. شمارهٔ ۱۵۷مرا وقتی نگاری خرگهی بود
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.