پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

عجب دارم گر او حالم نداند

که مشک و بی زری پنهان نماند

یقینم کان صنم بر ناتوانان

اگر رحمت نماید می تواند

دلم ندهد که ندهم دل بدستش

گرم او دل دهد ورجان ستاند

بفرهاد ار رسد پیغام شیرین

ز شادی جان شیرین برفشاند

اگر دهقان چنان سروی بیابد

بجای چشمه بر چشمش نشاند

سرشکم می دود بر چهره ی زرد

تو پندار یکه خونش می دواند

نمی بینم کسی جز دیده ی تر

که آبی بر لب خشکم چکاند

بجامی باده دستم گیر ساقی

که یکساعت ز خویشم وارهاند

صبا گر بگذری روزی بکویش

بگو خواجو سلامت می رساند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶دل من زحمت جان برنتابد
  2. شمارهٔ ۱۵۷مرا وقتی نگاری خرگهی بود
  3. شمارهٔ ۱۵۸دیگرانرا عیش و شادی گرچه در صحرا بود
  4. شمارهٔ ۱۵۹دلم دیده از دوستان برنگیرد
  5. شمارهٔ ۱۶۰این چه نامه ست که از کشور یار آوردند
  6. شمارهٔ ۱۶۱وهم بسی رفت و مکانش ندید
  7. شمارهٔ ۱۶۲مهره ی مهر چو از حقّه مینا بنمود
  8. شمارهٔ ۱۶۳ماه فرو رفت و آفتاب برآمد
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.