پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

بمهر روی تو در آفتاب نتوان دید

ببوی زلف تو در مشک ناب نتوان دید

دو چشم مست تو دیشب بخواب می دیدم

ولی چه سود که آن جز بخواب نتوان دید

اگرچه آب رخت عین آتشست ولیک

فروغ آتش رویت در آب نتوان دید

چو ماه مهر فروزت بزیر سایه ی شب

بهیچ روی مهی شب نقاب نتوان دید

رخ تو در شکن زلف پر شکن دیدم

اگرچه در شب تار آفتاب نتوان دید

خواص چشمه ی نوشت که جوهر روحست

بیار باده که جز در شراب نتوان دید

دل شکسته ی خواجو خراب گشت و رواست

که گنج عشق تو جز در خراب نتوان دید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵اگر دو چشم تو مست مدام خواهد بود
  2. شمارهٔ ۱۵۶دل من زحمت جان برنتابد
  3. شمارهٔ ۱۵۷مرا وقتی نگاری خرگهی بود
  4. شمارهٔ ۱۵۸دیگرانرا عیش و شادی گرچه در صحرا بود
  5. شمارهٔ ۱۵۹دلم دیده از دوستان برنگیرد
  6. شمارهٔ ۱۶۰این چه نامه ست که از کشور یار آوردند
  7. شمارهٔ ۱۶۱وهم بسی رفت و مکانش ندید
  8. شمارهٔ ۱۶۲مهره ی مهر چو از حقّه مینا بنمود
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.