پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۷

تا حلقه‌های زلف به هم برشکسته‌ای

بس توبه‌های ما که به هم درشکسته‌ای

گاه از ستیزه گوش فلک برکشیده‌ای

گاه از کرشمه دیدهٔ اختر شکسته‌ای

دانم که مه جبینی ای آسمان شکن

اما ندانم آنکه چه لشکر شکسته‌ای

آهسته‌تر، نه ملک خراسان گرفته‌ای

وآسوده‌تر، نه رایت سنجر شکسته‌ای

در شاهراه عشق تو هر محملی که بود

بر دل شکستگان قلندر شکسته‌ای

در گوشه‌ها هزار جگر گوشه خورده‌ای

وز کبر گوشهٔ کُله اندر شکسته‌ای

یک مشت خاک غارت کردن نه مشکل است

بس کن که نه طلسم سکندر شکسته‌ای

در هم شکسته‌ای دل خاقانی از جفا

تاوان بده ز لعل که گوهر شکسته‌ای

خاقانیا نشیمن شروان نه جای توست

برپر سوی عراق نه شهپر شکسته‌ای

رو کز کمان گروههٔ خاطر به مهره‌ای

بر چرخ، پرِ تیر سخنور شکسته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۹آن لعل شکر خنده گر از هم بگشایی
  2. غزل شمارهٔ ۳۴۰تا طرف کلاه برشکستی
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۱یا وصل تو را نشانه بایستی
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۲بر دیده ره خیال بستی
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۳عالم افروز بهارا که تویی
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۴گر زیر زلف‌بند او باد صبا جا یافتی
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۵چه کردم کاستین بر من فشاندی
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۶جان از تنم برآید چون از درم درآئی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.