پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۶

باز از کرشمه زخمهٔ نو درفزوده‌ای

درد نُوَم به درد کهن برفزوده‌ای

کوتاه بود بر قدت ای جان قبای ناز

که‌امروز پارهٔ دگرش درفزوده‌ای

در ساز ناز بود تو را نغمه‌های خوش

این دم قیامت است که خوش‌تر فزوده‌ای

آخر چه موجب است که باز از حدیث وصل

کم کرده‌ای و در سخن زر فزوده‌ای

باری اگر طویلهٔ عمرم گسسته‌ای

چشم مرا طویلهٔ گوهر فزوده‌ای

هر دم هزار بار به خونم نشانده‌ای

روزی که سوز هجران کمتر فزوده‌ای

خاقانی از پی تو سر اندازد ارچه باز

بر هر غمیش صد غم دیگر فزوده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۸چه کرده‌ام که مرا پایمال غم کردی
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۹آن لعل شکر خنده گر از هم بگشایی
  3. غزل شمارهٔ ۳۴۰تا طرف کلاه برشکستی
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۱یا وصل تو را نشانه بایستی
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۲بر دیده ره خیال بستی
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۳عالم افروز بهارا که تویی
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۴گر زیر زلف‌بند او باد صبا جا یافتی
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۵چه کردم کاستین بر من فشاندی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.