پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۵

گلی از باغ وفا آمده‌ای

خود خس و خار نما آمده‌ای

هر کجا پای نهی گل روید

تا ندانی ز کجا آمده‌ای

ذرهٔ ذات تو خورشید لقاست

بحری و قطره قضا آمده‌ای

سایهٔ خار تو سروستان است

خرمن نشو و نما آمده‌ای

نور آئینه به خود پنهان است

قبلهٔ قبله نما آمده‌ای

کی دلت تاب نگاهی دارد

آفت آینه‌ها آمده‌ای

خار و گل نام خدا می‌گویند

ای سهی قد ز کجا آمده‌ای

مستی و شوخی و عالم سوزی

چه بگویم که چه‌ها آمده‌ای

بین که در باغ جهان خاقانی

از پی کسب هوا آمده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۷تا حلقه‌های زلف به هم برشکسته‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۸چه کرده‌ام که مرا پایمال غم کردی
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۹آن لعل شکر خنده گر از هم بگشایی
  4. غزل شمارهٔ ۳۴۰تا طرف کلاه برشکستی
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۱یا وصل تو را نشانه بایستی
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۲بر دیده ره خیال بستی
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۳عالم افروز بهارا که تویی
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۴گر زیر زلف‌بند او باد صبا جا یافتی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.