پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۴

تب‌ها کشم از هجر تو شب‌های جدائی

تب‌ها شودم بسته چو لب‌ها بگشایی

با آنکه دل و جانم دانی که تو را اند

عمرم به کران رفت و ندانم تو که رایی

از غیرت عشق تو به دندان بگزم لب

گر در دلم آید که در آغوش من آیی

گفتی ببرم جان تو، اندیشه در این نیست

اندیشه در آن است که بر گفته نپایی

شد ناخن من سفته ز بس کز سر مژگان

انگشت مرا پیشه شد الماس ربایی

خاقانی از اندیشهٔ عشق تو در آفاق

چون آب روان کرد سخن‌های هوایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۶باز از کرشمه زخمهٔ نو درفزوده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۷تا حلقه‌های زلف به هم برشکسته‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۸چه کرده‌ام که مرا پایمال غم کردی
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۹آن لعل شکر خنده گر از هم بگشایی
  5. غزل شمارهٔ ۳۴۰تا طرف کلاه برشکستی
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۱یا وصل تو را نشانه بایستی
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۲بر دیده ره خیال بستی
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۳عالم افروز بهارا که تویی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.