پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۳۳

تا بیش دلم خراب داری

دل بیش کند ز جان‌سپاری

ای کار مرا به دولت تو

افتاد قرار بی‌قراری

دل خوش کردم چنین که دانی

تن دردادم چنان که داری

یک ناخن کم نمی‌کنی جور

تا خون دلم به ناخن آری

جان کاهی و اندهان فزایی

سیبی به دو کرده روزگاری

آوازه فراخ شد به عالم

درگاه تو را به تنگ باری

هر لحظه کشی ز صف عشاق

چندان که به دست چپ شماری

این باقی عمر با تو باشم

کز عمر گذشته یادگاری

خاک در تو رساند آخر

خاقانی را به تاجداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۵گلی از باغ وفا آمده‌ای
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۶باز از کرشمه زخمهٔ نو درفزوده‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۷تا حلقه‌های زلف به هم برشکسته‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۸چه کرده‌ام که مرا پایمال غم کردی
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۹آن لعل شکر خنده گر از هم بگشایی
  6. غزل شمارهٔ ۳۴۰تا طرف کلاه برشکستی
  7. غزل شمارهٔ ۳۴۱یا وصل تو را نشانه بایستی
  8. غزل شمارهٔ ۳۴۲بر دیده ره خیال بستی
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.