پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۲

ای قوم الغیاث که کار اوفتاده‌ام

یاری دهید کز دل یار اوفتاده‌ام

از رهروان حضرت او بازمانده‌ام

از کاروان گسسته و بار اوفتاده‌ام

در صدر دیده‌ای که چه اقبال دیده‌ام

بر آستان نگر که چه زار اوفتاده‌ام

از من دواسبه قافلهٔ صبر درگذشت

من در میان راه و غبار اوفتاده‌ام

اندر بلا همی کنَدم آزمون بلی

در آتش از برای عیار اوفتاده‌ام

ای کاش یار غار نرفتی ز دست من

اکنون که پای بر دم مار اوفتاده‌ام

خاقانیِ عزیزْ سخن بودم ای دریغ

آخر چه اوفتاد که خوار اوفتاده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۴دل بشد از دست دوست را به چه جویم
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۵زنگ دل از آب روی شستیم
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۶این خود چه صورت است که من پای‌بست اویم
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۷گفتم آه آتشین بس کن، نه من خاک توام
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۸نام تو چون بر زبان می‌آیدم
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۹از تفّ دل، آتشین دهانم
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۰کفر است راز عشقت پنهان چرا ندارم
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۱نازی است تو را در سر، کمتر نکنی دانم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.