پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۱

به کوی عشق تو جان در میان راه نهم

کلاه بنهم و سر بر سر کلاه نهم

گرَم به شحنگی عاشقان فرود آری

خراج روی تو بر آفتاب و ماه نهم

گرم به تیغ جفای تو ذره ذره کنند

نه مرد درد تو باشم گرت گناه نهم

به باغ وصل تو گر شرط من یزید رود

هزار طوبی در عرض یک گیاه نهم

به آسمان شکنی، آه من میان دربست

مرادِ آه تویی، در کنار آه نهم

اگر به خدمت دست تو دررسد لب من

ز دست بوس تو یارب چه دستگاه نهم

به جام عشق تو مِیْ تا خطِ سیاه دهند

منم که سر به خط آن خط سیاه نهم

گدای کوی تو خاقانی است فرمان ده

که این گدای تو را داغ پادشاه نهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۳یک نظر دوش از شکنج زلف او دزدیده‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۴دل بشد از دست دوست را به چه جویم
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۵زنگ دل از آب روی شستیم
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۶این خود چه صورت است که من پای‌بست اویم
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۷گفتم آه آتشین بس کن، نه من خاک توام
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۸نام تو چون بر زبان می‌آیدم
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۹از تفّ دل، آتشین دهانم
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۰کفر است راز عشقت پنهان چرا ندارم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.