پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۰

الصبوح ای دل که ما بزم قلندر ساختیم

چون مغان از قلهٔ می قبله‌ای برساختیم

شاهدانِ آتشین لب، آب دندان آمدند

که‌آب کار و کار آبی را به هم درساختیم

خواجهٔ جان گو مسلسل باش چون راهب که ما

میرداد مجلس از زنار و ساغر ساختیم

کشتیِ میْ داشت ساقی، ما به جان لنگر زدیم

گفتی از دریای هستی برگ معبر ساختیم

کشتی ما درگذشتن خواست از گیتی و لیک

هفته‌ای هم سوزن عیسیش لنگر ساختیم

آن زمان کز آتشین کوثر شدیم آلوده لب

عنبرین دستارچه از زلف دلبر ساختیم

بر پری‌روی سلیمانی برافشاندیم پاک

سبحه‌ها کز اشک داودی مزور ساختیم

غصهٔ عالم نمی‌شاید فرو بردن به دل

زآن به میْ با عالم پاکش برابر ساختیم

خاک مجلس بود خاقانی به بوی جرعه‌ای

هم به بوی جرعه‌ای خاکش معطر ساختیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۲ای قوم الغیاث که کار اوفتاده‌ام
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۳یک نظر دوش از شکنج زلف او دزدیده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۴دل بشد از دست دوست را به چه جویم
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۵زنگ دل از آب روی شستیم
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۶این خود چه صورت است که من پای‌بست اویم
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۷گفتم آه آتشین بس کن، نه من خاک توام
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۸نام تو چون بر زبان می‌آیدم
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۹از تفّ دل، آتشین دهانم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.