پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۹

ما از عراق جان غم آلود می‌بریم

وز آتش جگر دل پُر دود می‌بریم

در گریهٔ وداع تذروان کبک لب

طاووس‌وار پای گل‌آلود می‌بریم

شب‌ها ز بس که سوزش تب‌ها همی کشیم

لب‌ها کبود و آبله فرسود می‌بریم

داریم درد فرقت یاران گمان مبر

که‌اندوهِ بود یا غمِ نابود می‌بریم

یاری ز دست رفته غم کار می‌خوریم

مایه زیان شده هوس سود می‌بریم

خونین دلی به صبر سر اندوده وز سرشک

خاکین رخی چو کاهِ گل‌اندود می‌بریم

گل درد سر برآورد و ما درد سر چو گل

دیر آوریم و زحمت خود زود می‌بریم

گفتی چو می‌برید ز بغداد زادِ راه

صد دجله خون که دیده به پالود می‌بریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۳۱به کوی عشق تو جان در میان راه نهم
  2. غزل شمارهٔ ۲۳۲ای قوم الغیاث که کار اوفتاده‌ام
  3. غزل شمارهٔ ۲۳۳یک نظر دوش از شکنج زلف او دزدیده‌ام
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۴دل بشد از دست دوست را به چه جویم
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۵زنگ دل از آب روی شستیم
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۶این خود چه صورت است که من پای‌بست اویم
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۷گفتم آه آتشین بس کن، نه من خاک توام
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۸نام تو چون بر زبان می‌آیدم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.