پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷

با بخت در عتابم و با روزگار هم

وز یار در حجابم و از غم‌گسار هم

بر دوستان نکالم و بر اهل بیت نیز

بر آسمان وبالم و بر روزگار هم

اندر جهان منم که محیط غم مرا

پایان پدید نیست چه پایان کنار هم

حیرانم از سپهر چه حیران؟ که مست نیز

محرومم از زمانه، چه محروم؟ خوار هم

روزم به غم فرو شُد، لابل که عمر نیز

حالم به هم برآمد لابل که کار هم

کس را پناه چون کنم و راز چون دهم

کز اهل بی‌نصیبم و از رازدار هم

بر بویِ هم‌دمی که بیابم یگانه رنگ

عمرم در آرزو شد و در انتظار هم

امروز مردمی و وفا کیمیا شده است

ای مرد! کیمیا چه؟ که سیمرغ‌وار هم

بر مردم اعتماد نمانده است در جهان

گفتی که اعتماد، مگو زینهار هم

گویند کار طالع خاقانی از فلک

امسال بد نبود، چو امسال، پار هم

با این همه به دولت احمد در این زمان

سلطان منم بر اهل سخن، کامکار هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۱۹در سینه نفس چنان شکستم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۰ز خاک پاشی در دستخون فروماندیم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۱گر به عیار کسان از همه کس کمتریم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۲تا چند ستم رسیده باشم
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۳نماند اهل و رنگی که من داشتم
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۴از هستی خود که یاد دارم
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۵گرچه به دست کرشمهٔ تو اسیرم
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۶منم آن کز طرب غمین باشم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.