پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۴

از هستی خود که یاد دارم

جز سایه نماند یادگارم

ور سایه ز من بریده گردد

هم نیست عجب ز روزگارم

چون یار ز من برید سایه

چون سایه ز من رمید یارم

از هم‌نفسان مرا چراغی است

زان هیچ نفس زدن نیارم

زان بیم که از نفس بمیرد

در کام، نفس شکسته دارم

چون هم‌نفسی کنم تمنا

بر آینه چشم برگمارم

ترسم ز نفاق آینه هم

زان نتوانم که دم برآرم

خاقانی‌وار وام ایام

از کیسهٔ عمر می‌گزارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۶منم آن کز طرب غمین باشم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۷دَردی که مرا هست به مرهم نفروشم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۸خون دلم مخور که غمان تو می‌خورم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۹ما از عراق جان غم آلود می‌بریم
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۰الصبوح ای دل که ما بزم قلندر ساختیم
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۱به کوی عشق تو جان در میان راه نهم
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۲ای قوم الغیاث که کار اوفتاده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۳یک نظر دوش از شکنج زلف او دزدیده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.