پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۳

نماند اهل و رنگی که من داشتم

برفت آب و سنگی که من داشتم

به بوی دل یار یک‌رنگ بود

به منزل درنگی که من داشتم

برد رنگ دیبا هوا لاجرم

هوا برد رنگی که من داشتم

خزان شد بهاری که من یافتم

کمان شد خدنگی که من داشتم

بجز با لب و چشم خوبان نبود

همه صلح و جنگی که من داشتم

چو شیر، آتشین چنگ و چست آمدم

پی هر پلنگی که من داشتم

کنون جز به تعویذ طفلان درون

نبینند چنگی که من داشتم

نه خاقانیم نام گم کن مرا

که شد نام و ننگی که من داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۵گرچه به دست کرشمهٔ تو اسیرم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۶منم آن کز طرب غمین باشم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۷دَردی که مرا هست به مرهم نفروشم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۸خون دلم مخور که غمان تو می‌خورم
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۹ما از عراق جان غم آلود می‌بریم
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۰الصبوح ای دل که ما بزم قلندر ساختیم
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۱به کوی عشق تو جان در میان راه نهم
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۲ای قوم الغیاث که کار اوفتاده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.