پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۵

گرچه به دست کرشمهٔ تو اسیرم

از سر کوی تو پای بازنگیرم

زخم سنان تو را سپر کنم از دل

تا تو بدانی که با تو راست چو تیرم

خصم و شفیعم توئی ز تو به که نالم

کز چو تو ناحق‌گزار نیست گزیرم

ساخته‌ام با بلای عشق تو چونانک

گر عوضش عافیت دهی نپذیرم

بی‌تو چو شمعم که زنده دارم شب را

چون نفس صبح‌دم دمید، بمیرم

زخمهٔ عشق تو راست از دل من ساز

زاری خاقانی است نالهٔ زیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۷دَردی که مرا هست به مرهم نفروشم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۸خون دلم مخور که غمان تو می‌خورم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۹ما از عراق جان غم آلود می‌بریم
  4. غزل شمارهٔ ۲۳۰الصبوح ای دل که ما بزم قلندر ساختیم
  5. غزل شمارهٔ ۲۳۱به کوی عشق تو جان در میان راه نهم
  6. غزل شمارهٔ ۲۳۲ای قوم الغیاث که کار اوفتاده‌ام
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۳یک نظر دوش از شکنج زلف او دزدیده‌ام
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۴دل بشد از دست دوست را به چه جویم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.