پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۲

تا چند ستم رسیده باشم

چون سایه ز خود رمیده باشم

لب بسته گلو گرفته چون نای

نالان و ستم رسیده باشم

انصاف بده چرا ننالم

که‌انصاف ز کس ندیده باشم

چند از سگ ابلق شب و روز

افتادهٔ سگ گزیده باشم

چند از پی آب‌دست هر خس

چون بلبله قد خمیده باشم

تا کی چو ترازو از زبانی

در گردن زه کشیده باشم

طیار شوم زبان ببرم

تا راست رَوی گزیده باشم

چون صبح و محک به راست گویی

گویای زبان بریده باشم

گوئی که ز غم مجوش و مخروش

این پند بسی شنیده باشم

در جوش و خروش ابر و بحرم

نتوانم که‌آرمیده باشم

خاقانی دلفکارم آری

اندیک نه شوخ‌دیده باشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۴از هستی خود که یاد دارم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۵گرچه به دست کرشمهٔ تو اسیرم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۶منم آن کز طرب غمین باشم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۷دَردی که مرا هست به مرهم نفروشم
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۸خون دلم مخور که غمان تو می‌خورم
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۹ما از عراق جان غم آلود می‌بریم
  7. غزل شمارهٔ ۲۳۰الصبوح ای دل که ما بزم قلندر ساختیم
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۱به کوی عشق تو جان در میان راه نهم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.