پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۱

گر به عیار کسان از همه کس کمتریم

هیچ کسان را به نقد از همه محرم‌تریم

گر به امیدی که هست دولتیان خرم‌اند

ما به قبولی که نیست از همه خرم‌تریم

گر تو به کوی مراد راه مسلم روی

ما به سر کوی عجز از تو مسلم‌تریم

صاف طرب شرب توست چون که فراهم نه‌ای

دُردی غم قوت ماست وز تو فراهم‌تریم

غصهٔ تلخ از درون خندهٔ شیرین زنیم

روی ترش چون کنیم نز گلِ تر کمتریم

گر تو چو بَلعَم به زهد لاف کرامت زنی

ما ز سگی دم زنیم وز تو مکرم‌تریم

خرمن عمر ای دریغ رفت به باد محال

در خوی خجلت ز عمر از مژه پرنم‌تریم

گرچه بهین عمر شد روز به پیشین رسید

راست چو صبح پسین از همه خوشدم‌تریم

گفتی خاقانیا کز غم تو بی‌غمیم

گر تو ز ما بی‌غمی ما ز تو بی‌غم‌تریم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۳نماند اهل و رنگی که من داشتم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۴از هستی خود که یاد دارم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۵گرچه به دست کرشمهٔ تو اسیرم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۶منم آن کز طرب غمین باشم
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۷دَردی که مرا هست به مرهم نفروشم
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۸خون دلم مخور که غمان تو می‌خورم
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۹ما از عراق جان غم آلود می‌بریم
  8. غزل شمارهٔ ۲۳۰الصبوح ای دل که ما بزم قلندر ساختیم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.