پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۸

در سایهٔ شب شکست روزم

خورشید سیاه شد ز سوزم

از دود جگر سِلاح کردم

تا کین دل از فلک بتوزم

تنها همه شب من و چراغی

مونس شده تا بگاه روزم

گاهی بکُشم به آه سردش

گاه از تف سینه برفروزم

یک اهل نماند پس چرا چشم

زین پرده در آن فرو ندوزم

خاقانی دل شکسته‌ام، باش

تا عمر چه بر دهد هنوزم

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۲۰ز خاک پاشی در دستخون فروماندیم
  2. غزل شمارهٔ ۲۲۱گر به عیار کسان از همه کس کمتریم
  3. غزل شمارهٔ ۲۲۲تا چند ستم رسیده باشم
  4. غزل شمارهٔ ۲۲۳نماند اهل و رنگی که من داشتم
  5. غزل شمارهٔ ۲۲۴از هستی خود که یاد دارم
  6. غزل شمارهٔ ۲۲۵گرچه به دست کرشمهٔ تو اسیرم
  7. غزل شمارهٔ ۲۲۶منم آن کز طرب غمین باشم
  8. غزل شمارهٔ ۲۲۷دَردی که مرا هست به مرهم نفروشم
همه‌ی غزلیات ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.