پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۳

بی سخن نیست ترا یک سر مو بیش دهن

مو شکاف است زبان تو چو آیی به سخن

همچو فانوس ز بس صافی جوهر بدنت

یک بغل نور نماید به ته پیراهن

نه همین لاله ز داغت ره صحرا بگرفت

تا تو از باغ شدی خاک نشین گشت چمن

زخم ناسور نماید به نظر خندهٔ گل

بی تو بر روی چمن خال سفیدست سمن

نتوان دید چمن را ز لطافت چو هوا

همچو شبنم زهوا می چکدش خون ز بدن

تنت از لطف نیاید به نظر چون فانوس

بنماید مگر اندام ترا پیراهن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۵چون شمیم غنچه آیی گر ز قید دل برون
  2. شمارهٔ ۹۵۶خضر نتوانست نرد عشق آسان باختن
  3. شمارهٔ ۹۵۷ز پهلوی ریاضت کسب انوار سعادت کن
  4. شمارهٔ ۹۵۸پنهان تراست ساعد سیمین در آستین
  5. شمارهٔ ۹۵۹ز خویشتن نفسی گر نهی قدم بیرون
  6. شمارهٔ ۹۶۰کرده تا از گرمی خویت حکایت سر زبان
  7. شمارهٔ ۹۶۱غازه از عکس رخت بر چهرهٔ گلشن مزن
  8. شمارهٔ ۹۶۲از نسیم صبحگاهی کرده در بر پیرهن
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.